تبليغاتX
حرف های من

قدری سکوت کن که سرم درد می کند

بارانی ام و چشم ترم درد می کند

در زیر بار منت این عمر رهگذر

حس می کنم کمی کمرم درد می کند

زندانی نگاه توام زندگی ، ببین

با من تمام دور و برم درد می کند

حرفی اگر زگفتن و رفتن زدم ببخش

باور کنید که شور و شرم درد می کند

گفتم کبوتری شوم و بال و پر زنم

دیدم تمام بال و پرم درد می کند

جز ازخودت که با من دلتنگ همرهی

حرفی نزن که گوش کرم درد می کند .

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 13:4 |

امروز دوشنبه ۱۲/۸/۸۸اولین جلسه « دمی با حافظ » در فرهنگسرای امام علی (ع) شهر اندیشه تشکیل شد شد . استاد اسحاقی سه غزل اول دیوان حضرت حافظ را خواندند و توضیح دادند . جلسه ی بسیار خوبی بود و چیزی که کاملا محسوس بود حال و هوای خوب شرکت کنندگان در این کلاس بود.

      جوانی یک جلد از کتابش را که تازه به چاپ رسیده بود هدیه کرد . خیلی متاثر شدم از خواندنش    اولین سروده اش پر از غلط های وزنی وکلامی بود و حسابی توی ذق زد .یاد استاد مشفق کاشانی افتادم که تعریف می کرد استادش هرگاه شعر بچه ها را می شنید که غلط داشت و نامفهوم بود نگاهی به شاعر می کرد و می گفت خدا پدرت رابیامرزد پدرت  آدم خوبی بود -  وجدا با خواندن اولین غزلش در اول کتاب من هم خدابیامرزی هدیه ی روح پدرش کردم - .

       امیدوارم هرچه زودتر شاهد برگزاری کلاس های مثنوی مولوی عزیزمان امید نقوی هم در فرهنگسرا باشیم .  

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت 21:47 |

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)

ولادت با سعادت آقا امام رضا (ع) بر دوستداران آن حضرت مبارک باد

گنبد اما رضا

زائر کوی توام ، ای هشتمین

راه و رسم عاشقی هامان ، رضا

آمدی تا با نگاهی آشنا

غربت ما را دهی پایان ، رضا

آمدی ای خوب تا معنا کنی

درس دین و دانش و عرفان ، رضا

آمدی تا قبله ی دل ها شود

مشهدت ، ای بهترین مهمان ، رضا

آمدم تا در کنارت با دعا

ره بجویم با تو تا جانان ، رضا

آمدم تا با زلال اشک ها

تا بشویم گرد غم از جان ، رضا

تربتت دارالشفای دردهاست

دردهامان را تویی درمان ، رضا

از ارادت سر نهادن بر رهت

افتخار ملت ایران ، رضا

باز هم توحید را تکرار کن

ای ستون محکم ایمان ، رضا

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 23:19 |

 

سال ها  دل طلب جام جم از ما می کرد                      

وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

گوهری کز صدف کون ومکان بیرونست

خبر از گمشدگان لب دریا می کرد

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش

کو به تایید نظر حل معما می کرد

دیدمش خرم وخندان قدح باده به دست

و اندرآن آینه صد گونه تماشا می کرد

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم ؟

گفت : آن روز که این گنبد مینا می کرد

بیدلی در همه احوال خدا با او بود

اونمی دیدش و از دور خدا را می کرد

این همه شعبده ی خویش که می کرد اینجا

سامری پیش عصا و ید بیضا می کرد

گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند

جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید

دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد

گفتمش سلسله ی زلف بتان از پی چیست ؟

گفت : حافظ گله ی از دل شیدا می کرد.

جا م جم : جام جهان نما به استعاره مقصود دل و ضمیر مرد حق و عارف کامل است و از آن سبب گاه از دل به جام تعبیر می شود که دانایان روزگار برای جمشید جامی ساخته بودند که اوضاع هفت گردون را در آن مشاهده می کرد.

پیر مغان : کنایه از رهبر روحانی و مرشد و خضر طریق

حکیم : دانای اسرار کار و صاحب حکمت

خدارا : برای خدا

ید بیضا ء : دست رخشان – از معجزات حضرت موسی (ع) است

حلاج : حسین بن منصور حلاج بیضاوی از عارفان بزرگ صاحب تالیفات بسیارست که از غایت وجد و حال و غلبه عشق سخنانی مانند « انا الحق و لیس فی جبتی الا الله » بر زبان می راند، از این رو به امر وزیر مقتدر خلیفه ی عباسی و به فتوای علمای دین در سال 307 هجری هزار تازیانه بر وی زدند و دست و پایش را بریدند و پیکر وی را در آتش سوزاندند و خاکسترش را به باد سپردند یا در درجله ریختند .

روح القدس : جان پاک و مقصود روح الامین یا جبرئیل

منبع : دیوان غزلیات حافظ ، به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبر، استاد دانشگاه تهران ، غزل 143

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت 10:35 |

سلام به اونایی که مو سپیدن

بالا- پایین روزگارو دیدن

اگرچه قدشون کمی خمیده

نگاهشون هنوز پر از امیده

سلام به اونایی که بی قرارن

حتی اگه خزون باشه ، بهارن

به اونایی که دل هاشون زلال

تو سفره هاشون نونای حلال

به اونایی که اهل سوز و سازن

تو معرفت همیشه یکه تازن

اونایی که لوتی و با مرامن

عاشق یه تبسم و سلامن

سلامشون رنگ ریا نداره

زندگی بی اونا صفا نداره

به اونا یی که با خدا ندارن

رو لب هاشون  گل دعا می کارن

سلام به مادرا که حق سرشتن

به اونایی که زائر بهشتن

پدرهایی که ساکت و صبورن

ولی پر از ابهت و غرورن

خدا اونا رو از گلش سرشته

عشق وخودش تو قلبشون نوشته

به شاعرا که مست جام عشقن

ساده بگم همیشه رام عشقن

شما که اهل شعر و شور وسازید

تو عصر اینترنت و دود وسرعت

تو عصر مرگ خنده و محبت

اگر چه عاشقی یه کم محاله

کلید قفل عاشقی سلامه  ..

 

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در پنجشنبه سی ام مهر 1388 و ساعت 18:14 |

 

پرونده:Fly 01.gif

لبخند بزن

مگس !

هنوز برای مکیدن

زخمی مانده است ...

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 22:15 |
هیچ می دانی ؟

زندگی ساعت تفریحی نیست

که فقط با بازی

یا با خوردن آجیل و خوراک

بگذرانیم آن را

هیچ می دانی آیا

ساعت بعد چه درسی داریم ؟

زنگ اول دینی

زنگ آخر حساب .

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 و ساعت 7:29 |
+ نوشته شده توسط الف - فرجی در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 10:31 |

پاییز با خودش آروم آروم سرما رو هم می آره و بازبینی کرسی ها و بخاری ها و شوفاژها وگرفتن درز پنجره ها و...درآوردن لباس های گرم از اقدامات مخصوص این فصل است .  یاد شعری با عنوان پالتو افتادم که تقدیم می کنم :

ای چارده ساله پالتوی من

ای رفته سر آستین و دامن

ای آنکه به پشت و رو رسیدی

جر خوردی و وصله پینه ایدی

هر چند که رنگ و رو نداری

وارفته ای و اتو نداری

گشته یقه ات چو قاب دسمال

صد رحمت حق به لنگ بقال

پاره پوره ای چو قلب مجنون

چل تکه چو بقچه ی گلین جون

ا ی رفته به ناز و آمده باز

صد بار گرو دکان رزاز

خواهم زتو از طریق یاری

امسال مرا نگاه داری

این بهمن و دی مرو تو از دست

تا سال دگر خدا بزرگ است .

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 9:57 |

دیروز

شانه هامان

تکیه گاهی بودند

و امروز

نردبانی ...

وفردا

 خدا بخیر کند .

 

+ نوشته شده توسط الف - فرجی در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 20:1 |