موسی و شبان( قسمت دوم)
اعتراض حضرت موسي(ع) به چوپان به خاطر نحوه مناجات با خداوند
حضرت موسي (ع) که از آنجا می گذشت وقتی که چوپان راديدكه دست هایش را بالا برده و با خدای خویش درحال رازونيازومناجات ودعاست ، ايستادتابه مناجات چوپان گـــوش دهد.هنگامي كه حرف های او راشنید و فهیمد که چه می گوید نزديك وي رفت وبه اواعتــــراض كردوگفت :
« اي چوپان! تو با کی اينطوری صحبت مي کنی ؟»
چوپان پاسخ داد:« با کسی که انسان ها ، آسمان وزمين راخلق كرده است ».
اين نمــــط بيهوده مي گفت آن شبان
گفـت مــوسي باكــيستـــي اي فلــان
گفـت باآن كــــس كـــه مـاراآفــــريد
ايــن زميــن وچــرخ ازوآمــــدپــــــديد
موسي (ع) متوجه شد كه چوپان آنطوركه شايسته است خداي را نشناخته و فکر می کند که خدا مانند انسانی ست که داراي جسم است ومانند همه ی انسان ها، نیازمند كفش وكلاه ولباس ودهان وخانه وغذا وخـــوردو خوراك وخـــواب مي باشد، رو به وی کرد و گفت : « ايــــن چه تشبيه هاي كفرآميزي است كه مي كني ؟ توهنوزمسلمان نشده اي كافــر شده اي . اين چه حـرف هاي كفرآميزو بيهوده اي است كه مي زني ، ساكت شوومراقب زبانت باش . بــوي كفرتوجهان رابدبومي كند وكفرگويي تولبـاس ديباي دين رافرسوده وازبين مي برد. كفش وچيزهايي كه تــومي گويي لايق خـــودتوست وخداوندي چنين بزرگ نياز به اين چيزهاندارد. . اگربه اين روش به سخـــن گفتـن خود ادامه بدهی آتش قهر الهی تورا خواهد سوزاند » دوستي انسان هايي نادان وجاهل دوستي نيست بلكه دشمني ست وخداونداز چنين خدمت انسان هاي بي عقل ونادان بي نيازاست .مگرخداعموويادايي توست كه بااواينگونــه سخــــن می گویی :
گفت موسي هاي بــس مدبر شدي
خودمســلمان ناشـــده كـافرشدي
اين چه ژاژست وچه كفرست وفشار
پنبـه اي انـــدردهــان خــــودفشار
گنــدكفرتـــوجهـان راگنــده كـــرد
كفـرتــوديـــبــاي ديــن راژنده كــــرد
چــارق وپــاتـــابــه لايـق مــــرتراست
آفتــابي راچنــيــنـــــها كـــي رواست
گــرنبندي زيـــن سخــن تــــوحلــق را
آتـــــشـــي آيـــــد بســــوزد خلق را
گــرهمي دانــــي كه يــزدان داوراست
ژاژوگستـــــاخي تــراچـــــون باورست
دوستــي بي خردخــــــوددشمنـي ست
حـــق تعالي زين چنين خدمت غنيست
باكـــــه مي گويي تــو اين باعم وخال
جـــــسم وحاجت درصفات ذوالجــــلال
شيــــــراونوشد كــــه درنشوونماست
چــــارق اوپوشـــــدكه اومحتاج پاست…


.jpg)
